مدرسه خیالی ما!
به نام خدا
گردانندگان مدرسه خیالی من تنها دغدغه شان تقسیم آغوش پدری میان کودکانشان و یتیمان شهر است. قانون اساسی مدرسه خیالی من تنها یک بند دارد بدون هیچ تبصره ای! "اینجا هرکس دریافتی ماهانه اش همان آرمشی است که از خدمت به کودکان محروم بدست می آورد"
همه دوستان واقعی من در این مدرسه خیالی که در محرومترین محله شهر برپا شده سهمی دارند. یکی شان عمران خوانده نقشه ها را آماده میکند دیگری هم که عمران خوانده ناظر است آن استاد دانشگاه سیمان درست میکند دیگری که بازاری است دیوار میچیند همسرانمان غذای ظهر را بار میگذارند و در کمتر از سالی تابلوی مدرسه نصب میشود. جالب است ریالی حق کارگر نداده ایم و زیباتر اینکه منت هیچ سرمایه داری را هم برای کمک! به جان نخریده ایم.
مدرسه خیالی من! نه! بهتر بگویم ما.....با آغوش باز پذیرای تمامی کودکانی است که شرایط مساعدی ندارد و از نعمت پدر محرومند. دیگر نیازی نیست مادران رنج کشیده در روز ثبت نام مخفی کنند زندانی بودن شوهرانشان را! اینجا هرکس محروم تر، مقدمتر!
معلمان مدرسه خیالی ما هفته ای چند ساعت وقتشان را هدیه میکنند تا لبخند کودکانه ای تحویل گیرند که بیمه کننده زندگی دو دنیایشان باشد. یکی شان از اداره و یا شرکتش می آید، دیگری از دانشگاه و سومی از تجارت خانه اش و آخری از کابینه!
به امید روزی که مدرسه خیالی ما اولین زنگش به صدا درآید و همهمه شیرین کودکانه فضای پر از غم و تبعیض محله های محروممان را پر کند.
